nikan

1

نیکان داره یه دندون....

سلام سلام صد تا سلام من اومدم با دندونام میخوام نشونتون بدم  صاحب مروارید شدم  یواش یواش و بیصدا  شدم جز کباب خورا....     الهی من فدای این گل پسر، بشم من..... نیکان جان روئیدن اولین مرواریدت مبارک باشه مادری... قربون اون صورت مثل ماهت بشم من ،که دلم برای این خندهای بدون دندونت تنگ میشه.... عاشق خندهای بدون دندونت بودم مامان جان... مخصوصأ که این چند وقت اخیر یاد گرفته بودی خودتو برا مامانی موش می کردی و لثه هاتو روی هم فشار می دادی و چشاتو ریز می کردی به مامان لبخند میزدی و دل مامانی هم ضعف می رفت از این اداهای بامزه و شیرین شما.... امشب ساعت...
23 خرداد 1393

سفر به شیمبار(سینزده به در...)

سلام به همه دوستان خوبم.... من اومدم تا براتون از یه تجربه جدیده دیگه بگم ... سومین سفر من مربوط به 13،12 و 14 فرودین ماه بود دوستان،که این سفر تفریحی در اصل اولین 13 به در ما بود که کلی هم بهمون خوش گذشت... ما فقط 5ماه و 5روزمون بود که سومین سفرمونم رفتیم... یادتونه توی سفرنامه قبلی که براتون گفتم رفته بودم بوشهر... ما از بوشهر که برگشتیم رفتیم خونه بابا جون که راهی مسجدسلیمان یکی از شهر های استان خوزستان بشیم.از اونجایی که بابایی پیش بینی بارون و هوای سردو کرده بود همه یه جورایی دودل بودند،که بریم یا نه....بالاخره دل زدیم به دریا و ساعت 7 خورده ای راه افتادیم به سمت...
1 خرداد 1393

در آستانه 6 ماهگی و سفر به استان بوشهر

سلام دوستهای  خوبم وخاله های مهربون من اومدم باز تا از یه سفر پر ماجرای دیگه براتون بگم و خاطراتمو اینجا ثبت کنم  شاید برای شما هم جالب و دیدنی باشه. درست پایان 5 ماهگی و آغازشیشمین ماه زندگی  مون،بابایی و مامانی،ما رو بردندبه یک مسافرت دیگه واین بار بازم سفر به استان بوشهر... با این تفاوت که ما دیگه خیلی چیزها از اونجا می دونستیم و این بار بیشتر به قصد خاله بازی وعید دیدنی داشتیم می رفتیم سفر. هفتم فروردین ماه 1393،به همراه خاله دنیا ،پسر عمه آرش ،بابا بزرگ  بابایی و مامانی صبح زود حرکت کردیم به سمت بوشهر... سفر خوب وپر هیجانی بود برای ما،مخصوصا هر ج...
1 خرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به nikan می باشد