دومین سال از آغاز

یادت باشد،


 

ما اینجا،


 

کنار همین رویاهای زود گذر

 

 

به انتظار آمدن تو

 

 

 

خط های سفید جاده را می شماردیم...!

 

 

فرشته زیبایم زمینی شدنت مبارک....

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 آذر 1392 | 1:23 | نویسنده : |

"به نام ایزد منان"

نیکان پلو آماده شده برای یه سفر دیگه به استان بوشهر...

 

اما نمی دونم چرا دست از سر آب سرد کن بر نمی داره...سوال

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

همه وسیله ها رو آوردیم بیرون ..

 

دیدم آقا نیکان کنترل به دست وارد آسانسور شد...تعجب

 

گریه که کنترل هم باید با خودمون ببریم..سوت

 

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

 بالاخره پنج شنبه ساعت هفت عصر به همراه عمو مهدی و زنعمو سمیه

و محمد طاها راهی سفر شدیم...

novo22

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

این سفر چند روزه ما به استان بوشهر بود.می رفتیم تا آقا نیکان برای

سومین بار، دریای بزرگ خلیج فارس  را،ازنزدیک ببینه و شب یلدا رو در

کنار عمو عباس و عمه های مهربونش باشه.

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

سر راه رفتیم خونه خاله مهسا و عمو ایمان و ارسام کوچولو.

اینم که از خوشحالی بالا پاین می پره ارسام کوچولو رفیق آقا نیکانه

تا وارد خونه شدیم اول از همه رفتی توی اتاق ارسام و کلی ذوق کردی و

دلت می خواست با همه اسباب بازیها بازی کنی.طبق معمول همیشه

وقتی زیادی خوشحالی با صدای بلند اااا با فتحه صدا می کنی و سر و

صورتتو می زنی روی تخت یا بالشت.که از بخت بد، تخت آقا ارسام لبه

داشت و شما لبت محکم خورد لبه تخت و کلی در کشیدی عزیز

دلم.خلاصه که شما و محمد طاها تا پاسی از شب با ارسام بازی کردید و

بهتون حسابی خوش گذشت.

 

صبح از ارسام کوچولو خداحافظی کردیم و یه سر رفتیم بازار .

 

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

توی بازار بابا و عمو مهدی از ما جدا شدن .شما بغل مامان و طاها هم

بغل زن عمو توی بازار سرگردون و خسته شدیم.ظهر شده بود  و شما

دوتا جوجه حسابی گرسنه ، تنشنه و بی تاب شده بودید...

و ما کلافه ، دست از پا دراز تر برگشتم سمت ماشین ومنتظر بابایی و

عمو مهدی موندیم.

رسیدیم بوشهر، خونه عمو عباس . زنعمو مژگان و آقا رضا منتظر ما بودند.

شما و طاها رفتید توی حیاط و کلی خاک بازی کردید و این اولین تجربه

خاک بازی شما گل پسرم بود.

 

و من خوشحال ومسرور از ذوق و هیجان شما و مجبور شدم کل لباسهاتو عوض کنم.

شبم همراه خانواده عمو عباس ،رفتیم کنار دریا 

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

شنبه ظهر دعوت بودیم خونه عمه مهناز و شما حالت زیاد خوب نبود دلبندم.

اینم یه عکس بامزه از طاهاtotalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

آبریزش بینیت زیاد شده بود. بعد از نهار احساس کردم بدنت گرم شده و

تصمیم گرفتیم بریم دکتر.به پیشنهاد عمه رفتیم درمانگاه سپاه.دکتر

عمومی شما رو معاینه کرد.احساس کردم نتونست درست تشخیص بده

و حس خوبی به طبابتش نداشتم.نگفت تب  و بی حالیت مال عفونت یا

سرما خورده گی.به بابایی گفتم بریم یه دکتر دیگه.ساعت شیش بود

رفتیم مطب دکتر قاسمی.دکتر عمومی بود اما مطبش خیلی شلوغ بود و

اکثر مریضاش اطفال بودند و از طبابتش خیلی تعریف می کردند.به زور

ساعت نه و نیم شب نوبتمون شد حالت خیلی بد شده بود.بی حال و

بدنت داغ بود.دوبار هم اورده بودی بالا.جیگرم خون بود و خیلی دلم می

سوخت،که چرا اینقدر بی حالی و هیچ کاری از دست من بر نمیومد.خیلی

دلم غصه دار بود که بغضم ترکید و گریه افتادم برات آیت الکرسی می

خوندم که حالت بهتر بشه.زنعمو سمیه رفت با منشی صحبت کرد که

اجازه بده ما زودتر بریم پیش دکتر.گفت بچه تبش بالاست و ما

مسافریم.تب سنج اورد تبت گرفت سی و هشت بود و گفت باید منتظر

باشیم.دکتر تشخیصش ویروس بود.شب اومدیم خونه عمه مهناز و خدا رو

شکر شب حالت بهتر شد و یه ذره دل مامان آروم گرفت.

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

یک شنبه هم دعوت آقا حامد و دختر عمو راحله رفتیم کنار دریا.اونجا هم

کلی شن بازی کردی و تجربه های جدید به دست اوردی و دریا را از نزدیک

دیدی و بزرگی و عظمتشو حس کردی و روز خوبی در کنار هم سپری

کردیم.

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

 

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

حموم کردیم و آماده شدیم بریم خونه عمه شهناز برای شب یلدا

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

 

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

شب یلدا همه دعوت بودیم خونه عمه شهناز.همه دور هم بودیم و کلی

خندیدم و خوش گذشت ، شما و محمد طاها هم کلی آتیش سوزوندین و

خونه عمه رو بهم ریختین.با وجود شیطنت های شما وروجک ها چیز

زیادی نتونستم از شب یلدا سیو کنم.شبم خونه عمه شهناز خوابیدیم و

ظهر دوشنبه هم رفتیم پارک شقاب و کلی با طاها بازی کردید.

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

از خواب ناز بیدار شدی باخنده

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

 

شبم رفتیم  خونه عمه طیبه سر زدیم و  دوباره بر گشتیم خونه عمو عباس.

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

اه این عروسک چه آشناست.

یادته مامان کوچولو بودی می خواستی بخوریش ...

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

بازیهای عمو عباس و خنده های قشنگ پسرکم.

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

کنترل به دست روبرو تلوزیون سی دی بانی نی نگاه می کردی...

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

سه شنبه هم کلی بازی توی باغچه و بازی با عمو عباس و کلی انرژی مثبت از این عموی خوب و مهربون.

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

مراسم خداحافظی و دلبری آقا نیکان

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

دم راه رفتیم سرمزار مامان بزرگ این دو تا جینگیلی، تا یه فاتحه ای بدیم

 به روح این مادر مهربان و این دو تا وروجکم برا ننه شوکت دلبری کنند

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

totalgifs.com barrinhas gif gif ursinhoslinguinha.gif

عصر هم حرکت به سوی آبادان.اینم از این سفر نامه بوشهر.

امیدوارم تجربه های شیرین و خوبی کسب کرده باشی جان دل مادر....




[ موضوع : سفر نامه های نیکان پلو,دومین سال از آغاز]
تاريخ : چهارشنبه 20 آبان 1394 | 22:10 | نویسنده : شاپرک |

نایت اسکین

میگویند آغاز نو شدن آغاز تازه شدن بهار است اما برای من روز میلاد تو سر آغاز فصلی دگر از زندگیست 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن


زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! 

زود بزرگ نشو فرزندم 

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . 

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر. 

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. 

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم . 
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم... 
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد، 
من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را، 
تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛ 
تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛ 
من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین، 
بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛ 
من هیچ نمیخواهم هیچ، 
هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی 
ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است 
بر تو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.

لمس بودنت مبارک...




[ موضوع : دومین سال از آغاز]
تاريخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 3:19 | نویسنده : شاپرک |

یه روز پاییزی قشنگ با دوستهای نیکان قرار گذاشتیم ظهر بریم پارک ولی این بار بابا ها رو هم همراهمون ببریم.

جمعه بود و آسمون ابری از اونجایی که پیش بینی بارون کرده بودند بعضی از بچه ها نیومدند.با اینکه بارون نم نم زد اما خیلی هوای با حالی بود و کلی بهمون خوش گذشت.مخصوصا شما فسقلی ها که کلی بازی کردیدو لذت بردید...

از راست به چپ

خاله صفورا،عمو علی رضا و آرمینا،عمو میثم،خاله آزاده و مهرزاد،من ، بابایی و آقا نیکان،عمو امیر،خاله صفا و شمیم،خاله ریحانه ،عمو سجاد  و هرمان...

شادی های کودکانه ات تا همیشه پایدار فرزندم...




[ موضوع : نیکان و دوستاش,دومین سال از آغاز]
تاريخ : دوشنبه 4 آبان 1394 | 13:13 | نویسنده : شاپرک |

سلام گل پسر مامان.

نمی دونم بعد از این همه مدت چی بگم و از کجا شروع کنم...

واقعا نمی دونم بخاطر شیطونیات که وقتی برا مامان نمی زاری یا واقعا مامان داره تنبلی می کنه و از نوشتن برای دلبندش جا مونده. هر چی هست ببخشید . کلی حرف نگفته مونده و کلی خاطرات شیرین از شما وروجک خان که نمی دونم چه جوری باید دسته بندی کنم و از کجا بگم.

یه عالمه مسافرت.یه عالمه جشن تولدت و یه عالمه شیرین کاریهای گل پسر و پیشرفتهای روز افزون.

دیگه مثل طوطی اکثر کلماتی که میشنوی تکرار می کنی عزیزم.

سه روز دیگه 19 ماهگیت تموم میشه و به امید خدا وارد 20 ماه از زندگی شیرینت میشی دلبندم.

همچنان علاقه زیادی به دیدن سی دی های با نی نی و آموزش زبان"Simple songs" داری.چشم باز نکرده درخواست دیدن "بی سی دی" با یه لهجه خاصی می کنی و فقط من وبابایی متوجه می شیم که می گی A,B,C,D...برام بزارید...

و اصرار داری که حتما باهاش تکرار کنی. گوش شیطون کر فکر کنم زودی یاد بگیری وپیشرفت خوبی داشته باشی و مثل ما مشکل زبان انگلیسی نداشته باشی. اعداد خیلی قشنگ باهاش تکرار می کنی و خیلی ها رو هم جلوتر می گی. ماشالله به پسر باهوش و زرنگم.بعضی وقتها هم در خواست تیک تاک می کنی یعنی با نی نی برام بزارید. یه تراک ورزش صبح گاهی هم هست که خیلی دوستش داری دستات جلو خودت می گیری و میلرزی یعنی خرس ما سردش رو برام بزارید."خرس ما سردش اون می خواد گرم بشه چاره کارش فقط یه کم ورزشه...."علاقه خاصی به این تراک داری و مامانم باید پاشه با شما همه حرکات خرس تکرار کنه تا به شما فاز بده و باهاش بخونیم تا لذت شما دو چندان بشه.

صبح چشم که باز می کنی توی رختخواب اول از همه سراغ بابایی می گیری و میگی علی...

میگم نیستش سر کاره...

بعد می گی مدی..."عمو مهدی"

می گم نیستش سر کار...

بعد می گی طاها...

می گم خونشونه...

بعدش می گی مسعود...اما یه جور خاصی تلفظ می کردی که مامان نمی تونه بنویسه...

بعد از مدتی به مسعود می گفتی محمود...

الان خدا رو شکر دیگه درست تلفظ می کنی و می گی مسعود...

اما روی عین خیلی تاکید می کنی...

می گم خونشونه...

بابابزرگ....

می گم نیستس خونشونه...

خلاصه خدا رحم کرده هنوز اسم بقیه اعضای فامیل یاد نگرفتی والا مجبور میشیم تا شب یکی یکی همه رو توضیح بدم کجا هستن و دوباره بخوابیم....

علاقه زیادی به بازی با موبایل داری که مامان دوست نداره و وقتی خودمون تنها باشیم سعی می کنیم کمتر بدم دستت اما ماشالله بعضی وقتها دیگه چاره ای نمونه واسمون و مجبور میشیم بدیم دستت و شما هم همچین وارد برنامه ها و منو ها میشی از من و بابایی وارد تر...

جدیدا که یاد گرفتی بشینی پا کامپیوتر.. تا دیش دیش یعنی آهنگ تکنو یا بی سی دی برایت بزاریم و نگاه کنی...

خیلی نگرانم و دوست ندارم خیلی توی تکلونوژی غرق بشی و در گیرش باشی...

 توی ماشین تا میشینی حتما باید آهنگ تکنو بزاریم و اسم این سبک گذاشتی دیش دیش و همش ورد زبونت علی،علی... که یعنی به حرکاتت توجه کنه و باهات همراهی کنه...

با ریتم آهنگ حرکاتت تغییر می کنه د وییسسس شم می گی...

توی این ماه که گذشت حسابی بد غذا بودی به خاطر دندونهای نیشت که چهار تا شون با هم جونه زده بود هیچ میلی به غذا نداشتی...از بخت بد مامان یه ویروس لعنتی هم اومده بود که شما رو مریض بد حال کرد حسابی...سه روز حالت تهوع شدید جوری که آب هم توی معده شما نمی موند و مرتب حال شما به هم می خورد...توی این چند وقت این قد ضعیف شدی مادر جان که نگو از دست منم کاری بر نمیومد جز غصه خوردن...

 الان که خدا رو شکر یه کوچولو میل به غذا خوردنت بهتر شده عزیزم...جونه زدن مروارید های 13 و 14 که دو تا دندون نیش یالایی بود مصادف بود با پایان 18 ماهگی"94/2/7"

و دو تا دندون نیش پایینی که دندون 15 و 16 بود در تاریخ 94/2/29 جونه زد...

کلا در اومدن این چهارتا دندون خیلی زمان بر بود اگه برای هر دندونی چند روز بد غذا بودی برای این دندون های نیش دوماه بیشتر طول کشید بد غذایی شما و صورتت آب شد از بسکه سخت بود

دراومدن این مرواریدها...

یکی دیگه از علایق شما نقاشی کردن پسرم...

میری مداد دفتر میاری و می گی چیش چیش...ابو...

یعنی برام چشم چشم دو ابرو بکشید...

منم مداد رنگیهای دوران دانشجویمو در اوردم و در اختیار گل پسر گذاشتم تا ببینم پیکاسویی چیزی از توش در میاد یا نه...

اما ماشالله به جونت رنگها رو هم خوب تشخیص می دی... و همه رو بلدی...

اوایل به رنگ سفید می گفتی تپید...بعد شد فسید...بعدشم سفید...

دبز:سبز     آبی:آبی   شیا:سیاه    ناننی:نارنجی ....قهبه ای:قهوه ای    بنپش:بنفش و  بقیه رنگها رو هم میگی اما یه جور خاص تلفظ می کنی که مامانی نمی تونه به رشته قلم در بیاره....

یه خبر خوب دیگه اینه که مامانی تقریبا دو ماهی هست که شما عزیز دلم توی اتاق خودت می خوابی توی برج دو بود که تصمیم گرفتم توی یک عمل انتحاری پسر گلمو توی اتاق خودش بخوابونم هر چند از لحاظ عاطفی سخت بود برای من و بابایی  اما خوب این جوری خیلی بهتره. هم برای شما که راحتتر می خوابیدی و هم برای ما که دیگه این دغدغه رو نداریم که هر چی برگتر بشی سخت تر میشه محل خوابت و جدا کرد.خدا رو شکر خوب کنار اومدیم. اوایل چند روز ظهر ها شما رو توی اتاقت خوابوندم بعد که دیدم وقتی بیدار میشی مشکلی نداری و گریه نمی کنی ،شبها هم بعد از خوردن شیر شما رو به اتاق خودت انتقال دادم و راحت تا صبح می خوابی فقط دم صبح بیدار میشی و مثل طلبکارها صدا می زنی دهههرررر مه مه...که منم میام شیرت میدم و دوباره می خوابی تا صبح...خوب اینم خلاصه ای از این یکی دوماه اخیر...

امشبم که تولد اوستا جون دعوت بودیم هر چند تولدش یکم بود اما امشب برگزار شد و شما کلی بازی کردی و خوش گذشت به شما...همیشه شاد خندون باشی دلبندم

 



ادامه مطلب

[ موضوع : دومین سال از آغاز, تاریخ جونه زدن مروارید ها,مناسبتها]
تاريخ : جمعه 5 تير 1394 | 2:34 | نویسنده : شاپرک |

"به نام خدای خوبیها"

یه روز عصر بابایی از سر کار که اومد، پیشنهاد سفر یه روزه به شهرستان دزفول داد و ما هم با کمال میل پذیرفتیم تا بریم و یه روز خوب در کنار هم داشته باشیم.

وسایل جمع کردیم و عصر راه افتادیم تا اونجا حدود چهار ساعتی راه در پیش داشتیم.

آخر شب رسیدیم و یه شب زیبا و خنک اونجا تجربه کردیم .

شما گل پسر هم کلی ذوق کردی و آبی به تن زدی و خوش گذروندی.

حالا در حین دین عکسها برات میگم...

برای دیدن عکسها بیایین ادامه مطلب...

 



ادامه مطلب

[ موضوع : دومین سال از آغاز,سفر نامه های نیکان پلو]
تاريخ : پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 | 20:34 | نویسنده : شاپرک |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : شیطنت های وروجک من,دومین سال از آغاز]
تاريخ : جمعه 21 فروردين 1394 | 11:33 | نویسنده : |

گل پسر قند عسل در سن ぷっくり。カラフル。可愛い。数字。 のデコメ絵文字 سال و ぷっくり。カラフル。可愛い。数字。 のデコメ絵文字 ماه و  ぷっくり。カラフル。可愛い。数字。 のデコメ絵文字ぷっくり。カラフル。可愛い。数字。 のデコメ絵文字روزه گی دندون پیش فک پایینیشم جونه زد.این 数字。 のデコメ絵文字数字。 のデコメ絵文字 مین دندون پسرک نازمه.

کم کم  داشتیم نگران میشدیم نکنه  دندون پیش پاینیت سه تا بمونه و فرم دندونات زشت بشه...خندونک

اما خدا رو شکر امروز این مروارید قشنگتم جونه زد.

الان خدا رو شکر پسرک 16 ماهه من 12 تا مروارید خشگل داره که وقتی می خنده دل آدم بیشتر میبره با این دندوناش...

 

یه اتفاق خوب دیگه:

ساعت ده ونیم صبح آقای پست چی یه بسته اورد در خونه.

بسته بی بی انیشتن که برات سفارش داده بودیم رسید.خدا کنه بهره کافی از این پک آموزشی ببری.

به کتاب خوندن خیلی علاقه نشون میدی عزیز دلم.مخصوصا کتاب حیوانات بامزه رو خیلی دوست داری، هر چند کتاب بیچاره رو گاز گازی کردی اما دستتو روی هر حیوانی که می زاری صداشو در میاری،گل،آتیش،عکس،پا و چشم توی کتاب تشخیص می دی و اسمشونو به زبون میاری. دست روی چشم همه حیونها می زاری و می گی چیییششش،پا هم همین طور...

اولین کتاب 13ماهه بودی برات خریدیم

یه چیز دیگه که توی کتاب توجه تو جلب کرده و خیلی بامزه بهش اشاره می کنی ممه خانم گاوس...

دستتو می زاری روی ممه گاوه و با کسره و کشیده می گی مههه مههه

قبلا با صدا کلفت می گفتی و با فتحه می گفتی مه مه.اون مه مه گفتنتم خیلی مردونه و بامزه بود.

دیروز جمعه با بابایی یه پیک نیک سه نفره رفتیم.هواش و فضاش خیلی با حال بود،شما گل پسر کلی بازی کردی.بعدم که فواره ها روشن شد دیگه نشد شما رو کنترل کنیم.و زیر آب خودتو خیس کردی مجبور شدیم شما رو لخت کنیم و لای پتو بپیچونیم و بیاریمت خونه.

80

80

برای دیدن عکس ها بیا ادامه مطلب54



ادامه مطلب

[ موضوع : تاریخ جونه زدن مروارید ها,دومین سال از آغاز]
تاريخ : يکشنبه 19 بهمن 1393 | 17:45 | نویسنده : شاپرک |

پسرک باهوش وشیطون من:

خیلی تحرکت زیاد شده...ماشالله به جونت...

دیگه کاملا متوجه حرفها میشی...

هر چی که بهت می گم سریع می گیری و انجام میدی...

بوس کردن خوب یاد گرفتی.هم بوس می فرستی و هم بوس می کنی و اینقدر شیرین این کار می کنی که دلم قیلی ویلی میره...

امروز توی خیابون گیر داده بودی به بوس کردن مامان.منم کلی ذوق می کردم و هی می خندیدم.با هر بوست بابایی رو صدا می کردی که اونم نگات کنه و ذوق کنه برات و با ذوق ما بارها این کار تکرار کردی..از هر بوست کلی انرژی می گرفتم مادر جان...مرسی نفسم

عزیز دلکم طبق معمول از شنبه تا حالا دوباره بی اشتاء شدی و مامان دیگه می دونه که دندون جدید تو راهه.که امروز دیدم دو تا کرسی های اول فک بالاییت جونه زده و اینکه پسرم دوباره بد غذا شده مال همینه.

مبارکت باشه عسلم

در سن  سال و ماه و روزه گی پسرم

 تا مروارید خشگل تو دهنش داره...مرسی خدا جونم....

خودت یه کاری کن بقیه مرواریدهاشم راحت و بدون درد جونه بزنه و همیشه سالم ومحکم بمونه...الهی آمین..

پسر ناز و قشنگم،شبها که می خوایم بخوابیم،وقتی همه چراغها خاموش میشه،اول که باید کلی روی تخت با من و بابایی کلنجار بری و بازی کنی و غش غش بخندی و بعدم گیر میدی به روشن خاموش کردن چراغ وقتی میبینی دیگه محلت نمی زاریم میری میشینی پا تلوزیون و با بغض و گریه می گی تنتور(کنترل)تاتون(کارتون)

کلی باید باهات حرف بزنم که تلوزیون خوابه ،همه خوابن فقط شما بیداری،ببین اسباب بازیهات خوابن،ببین عروسکها خوابن،ببین بابایی خوابه....

تا بلکه رضایت بدی و بگی خااااا پییییشششش

یعنی صدای خرو پف این حرکت وقتی می خوای بخوابی از خودت در میاری...

تازه گیها هم بعدش می گی لالا...یعنی بریم بخوابیم....

وقتی هم از خواب ناز بیدار میشی و مامان کنارت نباشه با صدای شیرینت می گی دههههر،دههههر،(سحر)باید حتما بیام بگم جان دلم،جانم،بعله و بیام بوست کنم تا از جات بیایی بیرون.عاشق صدا کردنتم شیرینم.تو به زندگی ما رنگ و بوی بهار بخشیدی 

مرسی خدای خوبم با تموم وجود عاشقتم خدا جون.

 

این چند تا عکس از همون روزی که مامان متوجه جونه زدن مروارید های قشنگت شدم...




[ موضوع : تاریخ جونه زدن مروارید ها,دومین سال از آغاز]
تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 16:31 | نویسنده : شاپرک |
صفحه قبل 1 صفحه بعد