حرفهای در گوشی
X

یادت باشد،


 

ما اینجا،


 

کنار همین رویاهای زود گذر

 

 

به انتظار آمدن تو

 

 

 

خط های سفید جاده را می شماردیم...!

 

 

فرشته زیبایم زمینی شدنت مبارک....

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 آذر 1392 | 1:23 | نویسنده : |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

پسرم من لیاقتت و دارم وعاشقانه برات مادری می کنم وبازم بخاطرت خدا رو شاکرم. (فقط برای پسرم نوشتم،لطفأرمز ازم نخواین)مرسی





[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : چهارشنبه 21 اسفند 1392 | 2:10 | نویسنده : شاپرک |

 

مادرکه باشی،دیگه مال خودت نیستی...چون مادری.چون دیگه شدی همه کس 1کوچولو.مادرکه باشی،اولش اضطرابه ودلهره...هنوز گیجی...نمیدونی چی شده...یکی روبدنیا آوردی و اون با تمام وجودش،بهت احتیاج داره...اولش کمی دور وبرت هستند واین برات یه فرصته تا خودت روپیدا کنی.کم کم باید آماده بشی آماده برای مادر بودن ومادری کردن،آماده برای فداکاری وگذشت از خودت.هنوز نمیدونی مادر بودن خوبه یا بد؟به کوچولوت شیر میدی،نوازشش میکنی،بغلش میکنی...ولی بازم دلهره باهاته.سخته که یجا این همه مسئولیتو بتونی به دوش بگیری.یواش یواش دور و برت خلوت میشه.یه ترسی که حتی برای خودتم عجیبه،میاد سراغت.وقتی که برای اولین بار داری پوشک کوچولوتو عوض میکنی،میترسی...وقتی که باهم تنها هستین و اون گریه میکنه وهیچ طوری هم ساکت نمیشه،میترسی.یه وقتایی تو هم با اون هم صدا میشی وگریه میکنی.کم کم خدا بهت قدرت میده؛تو مادر شدی.پس قوی هم باید باشی.حالا دلهره میره کنار وتو آروم میشی وآرامش پیدا میکنی.از اون آرامش های مادرانه.آرامشی که با نگاه کردن به صورت مادرت پیدا میکردی...آرامشی که با نگاه کردن مادرت سر سجاده ی نماز بهت دست میداد...آرامشی که با گذاشتن سرت روی پای مادرت بهت دست میداد...از اون آرامش هایی که دوست داشتی زمان متوقف میشد وتو تا ابد تو اون حالت میموندی.این همه آرامش از کجا اومده؟مطمئنی خدا اونو توی قلبت جا داده تا آروم شی ومایه ی آرامش کوچولوت باشی...تا مادر باشی...تا باور کنی که همه ی دنیای کسی شدی...تا باور کنی که باید آغوشت مامنش باشه و قلبت،جایگاهش...خدا مهر اون کوچولو رو انقدرقشنگ، توی دلت جا میده،که تو به مادر بودنت افتخار میکنی...از حالا به بعد،شادیت،با خنده اونه و غمت با گریه اش.همه ی فکرت پیش اونه:سردش نباشه،گرمش نشه،گرسنه نمونه،مریض نشه...کم کم همه ی زندگیت،رنگ وبوی اونو به خودش میگیره.از هر10تا عکس گوشیت،9تاش عکس اونه؛ اولین خرید برای اونه،غذای گرم برای اونه...جای خوب برای اونه...خودتو به خاطرش فراموش میکنی...بزرگ ترین سختی ها رو به خاطر یه کوچولو،تحمل میکنی...اذیتت که میکنه،هیچ ناراحت نمیشی...این همه گذشت،برای خودتم عجیبه...عجیبه که دنیات،رنگ و بوعوض کرده. 
ولی خوب که با خودت فکر میکنی،میبینی همش برای اینه که مادر شدی... 



[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : يکشنبه 29 دی 1392 | 17:18 | نویسنده : شاپرک |

 

آرام جانمان پس از 40 هفته تمام و 25 ساعت و 25 دقیقه طاقت فرسا قدم های مبارکش را بر روی زمین نهاد ودلمان را شاد و روشن کرد.

به زودی با خبرهای جدید ویک عالمه عکس از نیمه دیگر وجودمان بر می گردیم.




[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : پنجشنبه 9 آبان 1392 | 3:43 | نویسنده : قاصدک |

وقتی فهمیدم که تو هستی، مثل یک قطره زندگی که از هیچ چکیده باشد!

سعی کن بفهمی، من از کسای دیگه نمی ترسم، کاری به کارشون ندارم!

حتی درد هم نمی تونه من و بترسونه، تموم ترس من از توست!

تویی که دست سرنوشت از هیچ جدات کرده و

به بطن من چسبوندت!

 همیشه منتظرت بودم و هیچ وقت آماده ی پذیرایی ازت رو نداشتم!

مدام این سوال ترسناک برام پیش می اومد که نکنه دلت نخواد به دنیا بیای و متولد بشی!

نکنه یه روز سرم هوار بزنی که کی گفته بود منُ و به دنیا بیاری

 زندگی یعنی خستگی! کوچولو!

زندگی یه جنگه که هر روز تکرار می شه و عوض شادی هاش –که تنها

قدِ یه پلک به هم زدن دووم دارن- باید بهای زیادی بدی

 چه جوری حدس بزنم دلت می خواد به سکوت برگردی یا نه!

با این همه حاضرم دار و ندارم رو بدم تا تو فقط با یه اشاره بهم کمک کنی

نمی دونم کار مادرم درست بوده یا نه، وقتی خوشحالم فکر می کنم کارش درست بوده و وقتی

غمگینم فکر می کنم اشتباه کرده.

ولی حتی وقتی خودمو بدبخت حس می کنم هم این آرزو رو ندارم که کاش

به دنیا نمی اومدم! هیچی بدتر از نبودن نیست....

 

{این مطلب از کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اثر اوریانا فالاچی گرفته شده دوست

داشتم اینجا هم اونو به اشتراک بزارم }





[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : شنبه 27 مهر 1392 | 2:16 | نویسنده : شاپرک |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

عزیزم و همسفر دائمی من، سالگرد پیوندمان مبارک





[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : جمعه 12 مهر 1392 | 13:20 | نویسنده : شاپرک |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برای کودکی می نویسم که آغوشم،دیر یا زود می شود پناهگاهش.....




ادامه مطلب

[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : سه شنبه 1 مرداد 1392 | 11:40 | نویسنده : |

سلام به تو فرشته معصوم خداوند:


 

سلام به تويى كه هنوز به دنيا نيامده دل مارا پراز شادى كرده اى و چقدر انتظار آمدنت را مى كشيم.

آمدنى كه شايد زياد به نفعت نباشد.

عزيزكم اين روزها كه كم كم دارى كامل مى شوى تا آنقدر قدرتمند شوى كه روزى نام انسان را بر تو بگذارند را قدر بدان شايد سالها بعد كه اين نامه را مى خوانى و براى خودت مردى شده اى هرگز اين روزها را به ياد نياورى اما من برايت ثبتش مى كنم تا بدانى كه قبل از آمدنت چقدر شور و شعف در دل همگان بود.

پسركم مادرت لحظه شمارى مى كند با تمام وجودش مادر بودن را حس مى كند هر حركت تو هر صداى قلب تو وهر چيزى كه تو را به يادش بياورد برايش از همه دنيا مهمتر است.دوستت دارد شايد تا به حال به هيچ كسى به اين اندازه مهر نداشته است.

مى خواهى جايى پا بگذارى كه بايد خيلى قدرتمند باشى تا زندگى كنى.جايى كه اسمش دنيا وخاكى كه نامش ايران است.دنياى ما خيلى كوچكتر از جايى است كه از آن مى آيى اما آنقدر گرفتارت مى كند كه ديگر حتى فراموشت مى شود از كجا آمده اى همه ما الان دچار اين فراموشى شده ايم.


اما تو سعى كن اينگونه نباشى......


كسانى اينجا هستندكه خيلى دوستت دارند با تمام وجودشان پس همه چيز اينجا بد نيست.

اما تو فراموش نكن كه نبايد زياد همرنگ جماعت شوى هر چيزى كه تو واز همه مهمتر قلب آگاه تو مى پسندد را انجام بده.از هيچ چيز واهمه اى به دل راه نده.


فرزندم


براى زندگيت صبورى مهربانى شرافت پاكدامنى و راستگويى را پايه هاى زندگيت قرار بده.


دوستت داريم با تمام وجودمان وچشم انظار آمدنت هستيم......

 

 

 

 

 


                                                                                

قاصدک 




[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : 12 خرداد 1392 | 21:33 | نویسنده : |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

عزیزم رمز قبلی رو بزن....





[ موضوع : حرفهای در گوشی]
تاريخ : شنبه 12 اسفند 1391 | 10:26 | نویسنده : |
صفحه قبل 1 صفحه بعد