نیکانمنیکانم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

nikan

9 ماهگی نیکان از دریچه دوربین....

 "به نام خدای دلها" تکرار"تو"در هر ثانیه ام،قشنگ ترین تکراریست که هیچ وقت تکراری نمی شود.... نیکان مهربون،شیرینم این مامان که اینجوری می خواد دور شما بگرده... ببخش مامان تنبل تو که دیگه کمتر فرصت می کنه بیاد اینجا رو آب و جارو کنه... اوایل می شد رو کمک بابایی برای ثبت خاطرات شیرینمون توی این خونه مجازی حساب کرد....اما الان مدتی که دیگه اونم به فریاد این دلنوشته های خونه مجازیمون نمیرسه... چکار کنیم مامانی...ماشالله وروجکی شدی برا خودتت. 20نفر باید  استخدام کنیم که شما هی بریزی و ماها جمع کنیم...فدای یه تار موت...شادیم از شادیت مادر جان... به علت مشغ...
7 مرداد 1393

نیکان هفت ماه من در آتلیه...

ساده باش  اما ساده قضاوت نکن نیمه ی پنهان آدم ها را !  ساده زندگی کن ؛  اما ساده عبور نکن از دنیایی که تنها یکبار تجربه اش می کنی !  ساده لبخند بزن ؛  اما ساده نخند به کسی که عمق معنایش را نمی فهمی !  ساده بازگرد ؛  اما هرگز برنگرد به دنیای او که به زخم زدنت عادت کرده به یاد داشته باش :  هیچکس ارزش زانو زدن و شکسته شدن ارزش هایت را ندارد …  "گاهی خودت را زندگی کن"   ای وای چقدر از من عکس می گیرید...؟؟؟!! قربو...
17 تير 1393

هفت ماهگی نیکان از نگاهی دیگر...

سلام عزیز دل مامان.... خاطرات هفت ماهگیت اینجوری گذشت عزیزم.... روز ماهگرد 6 ماهگیت که آقا دزده اومد خونمون و کلی چیز برد+بعلاوه عیدی های گل پسرم که قرار بود بابایی بره بریزه به حسابش.... فدای سرت عزیزم قضا و بلا بوده.... همون روزم بابا بزرگ عازم سفر مکه بود که به سلامتی راهیش کردیم رفت به زیارت خونه خدا... 17 هم از سفر حج برگشت با کوله باری از دعای خیر و ... 18 که برا اولین بار یه جشن تولد تجربه کردی... تو همین هاگیر و اگیر و شلوغ پلوغیا ،مادر جان شما گل پسر برای اولین بار سرما خوردی که مامانی کلی غصه خورد... آخه عزیز دلم توی این 6 ماه واندی که گذشته بود خیلی مراقب ...
17 تير 1393

6 ماهگی نیکان در نگاهی دیگر...

این 6 ماهگی موش کوچلوی منه،که بخاطر مشغله زیاد با تاخیر دارم ثبتش میکنم... خیلی اتفاقها تو 6 ماهگی افتاد... سینه حیز رو به جلو رفتی... غذا خور شدی.... تلاش برای گاگله کردن... و خیلی کارهای دیگه که متاسفانه خاطرم نیست... بیان دنبالم عکسهای شیرن عسلمو ببینین ... مابینش هر چی یادم اومد براتون میگم...   ناراحتی نداره مادر جان خوب از اول کتاب و می خونیم... (نیکان در حال مطالعه) ببین چه موش شدی صدات در نمیاد بعد از یه خراب کاری جانانه آروم گرفتی تا مامان به خرابکاریهات سر و سامون بده.... (حالا بین خودمون یه راز می مونه...
30 ارديبهشت 1393

5ماهگی نیکان در نگاهی دیگر

"به نام خدای نیکانم" سلام به فرشته ناز و کوچولوی خودم که روز به روز شاهد قد کشیدنشم... فرشته ای که فقط یه دونس تو دنیا و اونم فقققط مال من و بابایی شه... عزیزم،دلم از لذت های مادرونگی سرریزه و حسابی دارم کیف می کنم... بوست که میکنم یه حسی مثل قلقلک ته دلمو می لرزونه... خدا می دونه که چقدر خوشحالم از داشتن پسری به این گلی ومهربونی... عزیزم خاطراتت 5 ماهی که با هم هستیم چند دسته شده...  نوروز و داشتیم که توی یه پست جدا برات نوشتم...  ایام عید بوده و کلی شیطنت های وروجکیت ،که اونها هم توی یه پست جداگانه نوشتم... اتفاق های مهم 5 ما...
30 ارديبهشت 1393

4 ماهگی نیکان در نگاهی دیگر

به نام خالق نیکانم  پسر نازم باید ببخشد مامان که دیگه کمتر فرصت می کنم بیام و وبلاگتو به روز کنم.آخه دلبندم ،این روزها شما بیشتر به مامان احتیاج داری. داری محیط اطرافتو می شناسی و نمی شه از شما غافل بود. به هر حال قصور مامان و ببخش عزیزم . چون دارم با تاخیر ،4ماه گی تو ثبت می کنم درست حضور ذهن ندارم.اما سعی می کنم حین گذاشتن عکسها به ذهنم فشار بیارم و از پیشرفت های چهارمین ماه زندگیت،برات بگم.   نیکان در 110 روزه گی یه روی شکم برگشت و دور خودش مثل ساعت چرخید(البته ناگفته نماند قبلا هم روی شکم بر می گشتی اما اتفاقی)از این تاریخ به اراده خودتون روی شکم بر می گشتی مادر حرکات...
29 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به nikan می باشد