نیکانمنیکانم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

nikan

خدایا زندگی ما رو از هر چی چشم بد دور کن

1392/5/11 1:33
نویسنده :
7,544 بازدید
اشتراک گذاری

"وَ إِن يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ

لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِينَ."

من آروین 23 آذر 1391 در بیمارستان گلسار رشت به دنیا اومدم و از اون موقع شدم دنیای مامان و بابام

پسر گلم ماه مبارک رمضان رو به پایان است.روزهای گرم تابستان و توی این ماه عزیز سپری کردیم.

من و شما که روزه نبودیم اما خوب برای همه کسایی که با این گرمای طاقت فرسای هوا روزه دار بودن دعا می کنیم که طاعات وعباداتشون مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه.

دلبندم،

شبهای پر فیض قدر رو هم پشت سر گذاشتیم و من،بابایی وشما هم رفتیم به امید اینکه خدا صداهامونو شنیده و از گناهامون گذشته و یه نگاه به آرزوها ودعاهایی که چه در حق دیگران وچه در حق خودمون کردیم،انداخته باشه.

عزیزکم، دیروز 6 ماه از روزی که خدا تو رو به ما هدیه داد گذشت و 3 ماه بیشتر باقی نمونده که تو فرشته زیبای ما زمینی بشی.

مامانی این روزها حس وحال خوبی ندارم میدونم چرا اما دوست ندارم برای تو هم بگم که تو هم دل کوچیکت غصه دار بشه.

هر چی سعی می کنم که شاد باشم نمی شه.غم وغصه همه وجودمو گرفته.از خدا بخواه این حالم زودتر دگرگون بشه.

فکر میکنم دو چشم بد رو زندگیم مونده،چشمی که طاقت دیدن خوشی هامونو نداشته.

هیچ وقت به چشم بد و چشم شور اعتقاد نداشتم اما با حرفایی که می شنوم و چیز های که می بینم دارم می فهمم که هستند کسایی که نمی تونن ببینن کسی تو خشبختی کامل باشه وخودشون درگیر مشکلات زندگی.

دیگه مطمئن شدم یه کسی هست که نتونسته خوشبختی ما رو ببینه وهمش حسرت خوشی های ما رو خورده و این حسرتها بی تأثیر نبوده ویکی از راههای زندگیمون به بن بست رسیده.

مطمئن هستم همه چیز درست می شه،اما چرا باید چشم بد و آدم حسود وجود داشته باشه که ...

ولش کن دوست ندارم دیگه ازش حرف بزنم.فقط دعا می کنم خدا زندگی مارو از هر چی چشم بد و آدم حسوده دور کنه و زودتر شادی رو به زندگیمون بر گردونه.

پسرکم تقریبأ همه وسایلتو گرفتیم.کلی لباس،کفش،اسبابازی،پوشک و هر چی که فکر می کردیم لازمه رو گرفتیم.فقط سرویس تخت وکمد مونده.اونم بابایی می گه بزار برج 4 که میریم خونه خودمون برات می گیریم.

من دوست دارم قبل از به دنیا اومدنت اتاقتو کامل بچینم.اما بابایی میگه وقتی گل پسری به دنیا بیاد که اولش باید پیش خودمون بخوابه واین با تخت کنار مادر حله.

یه گهواره کوچیک برا ماهای اول که کنار تخت خودم باشی از خاله هدی گرفتم.اما ذوق چیدن وسایلاتو دارم.هر چند می دونم خیلی هاش حالاحالاها استفاده نمی شه.

بذار ببینم چی می شه.هر چند حرف بابا منطقی تره اما خوب منم یه ذوقی دارم دیگه.

دیروز با اینکه حس خوبی نداشتیم رفتیم آتلیه وعکس پایان 6 ماهگی تو گرفتیم.امیدوارم که خوب شده باشه.انشاالله برا عکس پایان 7 ماهگی مامانی سنگ تموم می زارم وبا روحیه بالا می ریم چند تا عکس توپ سه نفره دیگه می گیریم.

مامانی نبینم یه وقت غصه دار بودن من روی گل پسرم تأثیر بذاره ها.دوست دارم پسرم همیشه شاد شاد باشه ومنم قول می دم زود زود خوب بشم برام دعا کن عزیزم.

پ ن:دور کمرم پایان هفته بیست و هفت 108 سانتی متر بود. عکس پایان 6 ماهگی را برات توی پست دیگه میزارم.

هر روز بیشتر از دیروز دوست دارم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

نازنین
29 مرداد 92 22:40
وبلاگ خیلی قشنگی دارین. امیدوارم نی نی تون به سلامتی و دلخوشی پاهای کوچولوش رو به این دنیا بذاره. خوشحال میشم اگه به ماهم سر بزنید.
سهیلا
8 مهر 93 13:40
بهم رمز نمیدی دوستم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به nikan می باشد