نیکانمنیکانم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

nikan

غذا خوردن نیکان خان....

1393/4/5 3:32
نویسنده :
599 بازدید
اشتراک گذاری

 شکلکهای جالب آروینپسر قشنگ و نازم ماجرای غذا خور شدن شما از این قرار بود....

برات گفته بودم که اولین غذا رو علی رغم میل باطنی مامان خونه خاله آذر در سن 4 ماه و 15 روزه گی خوردی...

عید هم که رفته بودیم بوشهر عمه ها از روی محبت زیادی هر کس به شما یه چیزی داد و شما نوش جان کردی...

اما مامان دوست داشت در پایان 6 ماهگی طبق مطالعات و نظریات دکتر ها که سیستم گوارشی نوزاد تا پایان 6 ماهگی هنوز به تکامل نهایی نرسیده و باید طبق برنامه غذایی خاصی شروع به غذا دادن به کودک کرد،به شما غذا بدم...

اما خوب جیکار میشه کرد باید با همه سر این مسئله می جنگیدم از بابایی گرفته تا مامان جون،خاله ها،عمه ها،خانم همسایه و صاحب خونه محترم....

که بابا این حرفها کدومه دکترها برا خودشون گفتن ،بچه داره نگاه میکنه،یه ذره بزار دهنش،طعم غذا رو باید از الان بفهمه و....خلاصه هزار جور از این حرفها....

بالاخره با مقاومتهای فراوان مامان مجبور شد اولین غذای کمی رو در سن 5ماه و13 روزه گی خونه مامان جون برات درست کنم و شما گل پسر نوش جان کنید...

اولین غذای رسمی که بهتون دادم حریره بادام بود...که شما زیاد میل به خوردن نشون نمی دادید...

و با تعجب مزه مزه می کردید واین آغازی بود برای غذا خور شدن شما...

الان که دیگه ماشالله در پایان 8ماهگی به سر میبریی،یه غذا خور حرفه ای شدی...هر چند هنوزم کلی مشکل دارم با نظریات دیگران...که دوست دارند همه چیز به شما بدهند نوش جان کنید و وقتی مقاومت مامان و میبینند یواشکی کار خودشونو میکنند و اعتقاد دارند شما باید از همه نوع ویتامین به بدن مبارکتون برسه...

پسر نازم شما کلا غذاهای مثل فرنی و حریره وسرلاک و بسکویت مادر زیاد دوست نداشتید و علاقه به خوردن نشون نمی دادی...اما سوپ مرغ،گوشت،برنج و ماش،برنج عدس،با قلم وماهیجه وماست خیلی دوست دارید...

خدا رو شکر الان خیلی بهتر غذا می خوری پسرم... روزی سه الی چهار وعده در طول روز غذا میدم بهت و شما با اشتاء میل می کنی مادر جان...خوب بریم سراغ عکسهای غذا خوردنت عزیزدلم...

 

 

اولین غذاهایی که آقانیکان میل کردند....

حریره بادام و فرنی نشاسته(کاستر)

آدر برنج+بادام+شیرمادر+نبات

نشاسته+شیرمادر+نبات

عاشق بوسیدن لبهای این شکلیتم....

عصرونه  آب پرتغال رو با شیشه نوش جان می کردی که خیلی هم دوست داشتی...

آره دیگه مامان جان تمام شد...

بعد از یه مدت دیگه دوست داشتی پرتغال اینجوی بخوری...

بعضی روزها هم برای خوردن عصرونه با بابایی به پارک می رفتیم

 (پوره سیب زمینی می خوردی عزیزم)

 آب پرتغال گیری به روش نیکان...

اینم یه مدل دیگه غذا خوردنته عزیزم

(زرده تخم مرغ محلی +کره)

به پیشنهاد بابایی گذاشتم خودت غذا بخوری تا از غذا خوردن لذت ببری....

دیگه از اون موقع بود که دیگه زندگی مامان با غذا خوردن نیکانم یکی شد...

این جا خاله فاطمه لطف کرده به پسرم پرتغال داده بخوره...

اینم برا اولین بار خونه خاله فاطمه هندونه خوردی...

دیگه از اون تاریخ به بعد تا هندونه میومد وسط با صدای بلند میگفتی اههههه یعنی بده...

و گاهی اوقات به پوست هندونه بیشتر علاقه نشون میدادی...

چون سفت و خنک بود و التهاب لثه هاتو آروم میکرد...

تو هم هندونه دوست داری محمد طاها...

نوش جانت...

اینم از آخرین ورژن خوردنت...

میوه های تابستانی هم نوش جان کردی

(الوچه،گیلاس،هلو،زرد آلو...)

میدونم مادری خوب نیست براتا...

اما خوب چیکار کنم که حریفت نمیشم...

الهی دور صورتت بگردم،خوب مادر جان آلوچه اولش شیرینه،آخرش ترشه دیگه...

من که میگم نباید بخوری...شما گوش نمیدی مادر جان...

اینم از ماست خوردنت که یاد گرفتی پوفش می کنی بیرون....

خلاصه که داستانی داریم با غذا خوردن شما پسرکم...

مادر جان نوش جانت هر چی می خوری...

گوشت بشه به تنت عسیسم....

 


شکلکهای جالب آروین

 

 

پسندها (8)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

فروغ
11 تیر 93 1:03
همه عکسها یه طرف عکسهای هندونه خوردن یک طرف!بچه ها همه عاشق هنونه هستن!

پاسخ
عکسهای 6 ماهگیشم تازه گذاشتم ببین...
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به nikan می باشد